

در لحظاتی که هجمه دشواریها، سقفِ آرامش زندگی را پایین میآورد، سوال بنیادین بشر از «چگونه خوشبخت بودن» به «چگونه دوام آوردن» تغییر میکند. اینجاست که مفهوم تقویت تاب آوری روانی دیگر یک گزینه نیست، بلکه تنها راه بقای کرامت انسانی ماست.
ویکتور فرانکل، روانپزشک و بنیانگذار معنادرمانی، این حقیقت را نه در مطبهای شیک وین، بلکه در میان دیوارهای سرد و مرگبار اردوگاههای کار اجباری کشف کرد. او مشاهده کرد که تفاوت میان آنهایی که زنده ماندند و آنهایی که از پا افتادند، نه در قدرت بازوانشان، بلکه در لنگرگاهی به نام «معنا» بود.
حتما بخوانید: مهارت تاب آوری چیست و در روزهای سخت چه کمکی به ما میکند؟
از منظر روانشناسی وجودی، رنج بخشی تفکیکناپذیر از هستی است. اما آنچه ما را ویران میکند، خودِ رنج نیست؛ بلکه رنجِ «بیمعنا» است. ما در روانشناسی تحلیلی معتقدیم که هیچ نسخه از پیش پیچیدهشدهای برای همه وجود ندارد. هر انسان، معماری است که باید در دل ویرانهها، بنای معنای شخصی خود را بسازد.
فرانکل به ما آموخت که اگرچه نمیتوانیم جلوی طوفان را بگیریم، اما میتوانیم جهت بادبانهای روحمان را تنظیم کنیم. پیش از بررسی راهکارها، بیایید ببینیم در مواجهه با فشار، شما جزو کدام گروه هستید؟
فرانکل با دقت یک دانشمند و شفقت یک درمانگر، انسانها را در شرایط بحرانی به سه دسته تقسیم کرد. این دستهبندی به ما کمک میکند تا مکانیسمهای دفاعی خود را بهتر بشناسیم:
| نوع رویکرد | ویژگیهای رفتاری و روانی | سرانجام از منظر سلامت روان |
| ۱. تسلیمشدگان | ناامیدی مطلق، پذیرش نقش قربانی و بریدن از واقعیت. | فروپاشی سریع سیستم ایمنی و روانی. |
| ۲. انکارکنندگان | تظاهر به عادی بودن، سرکوب خشم و گریه (بیتفاوتی کاذب). | انفجار درونی، افسردگی حاد و فرسودگی عاطفی. |
| ۳. کنشگران هوشمند | پذیرش واقعیت تلخ و ایجاد روتینهای کوچک برای حفظ عاملیت. | تقویت تاب آوری روانی و حفظ انسجام شخصیت. |
نکته تخصصی: بسیاری به اشتباه فکر میکنند سکوت و «قوی نشان دادن خود» نشانه قدرت است. اما در روانشناسی مثبت، سرکوب احساسات (Internalization) مانند سدی است که ترکهایش دیده نمیشود اما ناگهان فرو میریزد. برای بقا، باید «پذیرش فعالانه» را جایگزین «انکار منفعلانه» کرد.
برای آنکه در دسته سوم (کنشگران) باقی بمانیم، نیازمند یک چرخه تکرار پذیر هستیم. این مسیر به شما کمک میکند تا انرژی روانیتان را مدیریت کنید:
اولین قدم برای تقویت تاب آوری روانی، اجازه دادن به روان برای فریاد زدن است. مغز ما در مواجهه با تروما نیاز به برونریزی دارد. گریستن، نوشتنِ خشمآلود، یا حتی فریاد زدن، مکانیسمهای بیولوژیک برای جلوگیری از «روانیتنی» شدن دردهاست. نگذارید خشم در بدنتان رسوب کند؛ آن را به کلمه یا اشک تبدیل کنید.
برای دیدن آموزشهای بیشتر، صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید.
در زمان بحران، شما بنزین روانی محدودی دارید. بحث کردن با کسانی که دنیای شما را نمیفهمند یا مدام قضاوتتان میکنند، هدر دادن این منبع حیاتی است. روانشناسی مثبت پیشنهاد میدهد که به سراغ «اتاقهای امن» بروید؛ یعنی گفتگو با افرادی که با شما همدل و همسو هستند. این گفتگوها هدفشان حل مسئله نیست، بلکه ایجاد حس «دیده شدن» است.
وقتی کنترل جهان کلان (سیاست، اقتصاد، حوادث) از دست ما خارج میشود، ذهن دچار وحشت میشود. راه حل؟ بازپسگیری کنترل بر «جهانِ خرد». مرتب کردن یک کشو، پختن یک وعده غذا با دقت، یا نیم ساعت مطالعه، کارهای سادهای نیستند؛ اینها بیانیههای استقلال روح شما هستند. با این کار به مغز پیام میدهید: «من هنوز در این گوشه از دنیا، صاحباختیار هستم.»
باید به یاد داشته باشیم که این چرخه خطی نیست. ممکن است صبح را با نظم خرد شروع کنید اما عصر دوباره به مرحله تخلیه هیجانی برگردید. این عقبگرد نیست، بلکه جریان طبیعی زندگی است.
اگر به دنبال عمق بخشیدن به این مسیر هستید، مطالعه در باب [ توانمندسازی فردی و بازیابی اقتدار درونی ] میتواند مکمل این سفر باشد. توانمندسازی یعنی بدانیم حتی در اسارت هم، «آخرین آزادی انسان» یعنی انتخاب نگرش خویش، هرگز از او گرفته نمیشود.
سخن پایانی دوست من، هدف از تقویت تاب آوری روانی این نیست که تبدیل به سنگی نفوذناپذیر شویم؛ هدف این است که مثل نیزاری در برابر طوفان خم شویم اما نشکنیم. امروز کدام «کار کوچک» را برای حفظ قلمرو روانی خود انجام میدهید؟ همین الان دست به کار شو و بنویس.
گردآوری و تنظیم: علیرضا صدیق منش، روانشناس مثبت از دانشگاه پنسیلوانیا
۱. انسان در جستجوی معنا؛ نوشته ویکتور فرانکل (ترجمه دکتر نهضت صالحبنی).
۲. فرضیه خوشبختی؛ جاشوا هایت (در باب روانشناسی مثبت و تابآوری).
۳. رواندرمانی وجودی؛ اروین یالوم (تحلیل رنج و تنهایی).
۴. Seligman, M. E. P. (2011). Flourish: A Visionary New Understanding of Happiness and Well-being