

مهارت تاب آوری آیا تا به حال این واژه به گوشتان خورده است؟ بیایید از اینجا شروع کنیم که چالشها و مشکلات، بخش جداییناپذیر و گریزناپذیر زندگی انسان هستند. این سختیها ممکن است در دوران کودکی (مانند فقر یا بدرفتاری)، در نوجوانی (مانند شکستهای عاطفی و قلدری) و یا حتی در بزرگسالی (مانند سوگ یا بیماریهای سخت) رخ دهند.
برخلاف یک باور قدیمی که انسان را در برابر بلاها محکوم به فروپاشی میداند، واقعیت روانشناختی نشان میدهد که بسیاری از ما بیش از آنچه تصور میکنیم، توانایی ایستادگی داریم. پژوهشهای بنیادین (بونانو، ۲۰۰۴؛ بونانو و همکاران، ۲۰۰۲) تایید میکنند که انسان لزوماً در برابر تروما درهم نمیشکند. در واقع، ایام تیره و تار زندگی میتواند بستری برای یادگیری باشد تا از نظر روانشناختی قویتر شده و به عنوان یک انسان رشد کنیم.
امروزه مهارت تاب آوری که در زبان انگلیسی به آن Resilience میگویند، به عنوان یکی از ستونهای اصلی روانشناسی مثبتگرا شناخته میشود. جالب است بدانید که ریشههای این مفهوم به چندین دهه قبل در روانشناسی تحولی باز میگردد. در بیست سال گذشته، حجم تحقیقات برای درک پیچیدگیهای این سازه افزایشی چشمگیر داشته است.
پژوهشهای اولیه بر روی کودکان «در معرض خطر» انجام شد؛ کودکانی که با وجود فقر، والدین آسیبدیده یا شرایط محیطی دشوار، نه تنها سلامت روانی خود را حفظ کردند، بلکه به پیشرفتهای خیرهکنندهای رسیدند (ورنر، ۱۹۹۳). بعدها، نگاه محققان از کودکان به بزرگسالانی جلب شد که در مواجهه با رویدادهای حاد زندگی مثل داغدیدگی یا سوانح، توانستند انسجام درونی خود را حفظ کنند (بونانو، ۲۰۰۴).
واقعیت این است که تعریف این مفهوم در محافل علمی کمی چالشبرانگیز است؛ به طوری که در بررسیهای اخیر، بیش از ۱۲۲ تعریف مختلف برای آن یافت شده است (مردیت و همکاران، ۲۰۱۱). برای درک بهتر مهارت تاب آوری، متخصصان این تعاریف را در سه گروه اصلی طبقهبندی کردهاند:
این دسته از تعاریف بر توانایی فرد در ایستادگی و حفظ تعادل در برابر موقعیتهای نامساعد تاکید دارند. درست مانند درختی که ریشههای عمیق و مستحکمی در زمین دارد؛ این درخت در برابر طوفانهای سهمگین ریشهکن نمیشود چون ظرفیتی درونی در طول زمان در آن شکل گرفته است (مردیت و همکاران، ۲۰۱۱).
این نوع از تاب آوری زمانی معنا مییابد که فرد پس از تجربه فشار، قادر است به سطح کارکرد قبلی خود (خط پایه) بازگردد. در این حالت، درخت ما ممکن است در برابر طوفان به شدت خم شود، شاخههایش بشکند و برگهایش بریزد، اما پس از پایان بحران، دوباره به حالت نخستین باز میگردد. بسیاری از محققان این ویژگی را «انعطافپذیری» یا «جبران» مینامند.
این رویکرد که با مفهوم «رشد پس از ضربه» (Post-traumatic Growth) گره خورده است، استدلال میکند که فرد پس از تجربه آسیب، لزوماً به نقطه اول باز نمیگردد، بلکه دچار یک بازآرایی درونی شده و به سطحی بالاتر از رشد روانشناختی و هیجانی میرسد (لیپور و رونسون، ۲۰۰۶).
یادداشت مهم: برای درک عمیقتر این موضوع از زاویهای دیگر، پیشنهاد میشود مطلب تاب آوری از نگاه فرانکل را که به تحلیل معنا در رنج میپردازد، مطالعه کنید.
یک موضوع داغ در دنیای روانشناسی، بحث بر سر وجود چیزی به نام «شخصیت تاب آور» است. اگرچه این اصطلاح در فرهنگ عامه بسیار محبوب است، اما پژوهشهای علمی آن را به عنوان یک صفت ثابت و اندازهگیریشدنی تایید نمیکنند (مردیت و همکاران، ۲۰۱۱).
در واقع، مهارت تاب آوری چیزی نیست که فرد یا آن را داشته باشد یا نداشته باشد. این یک فرآیند پویا است که در طول عمر به شکلهای متفاوتی تجربه میشود (ویندل، ۲۰۱۰). اگرچه صفاتی مثل برونگرایی و وظیفهشناسی با آن همبستگی دارند، اما متخصصان از برچسب زدن پرهیز میکنند تا جامعه به دو گروه «قوی» و «بازنده» تقسیم نشود. تاب آوری آموختنی است، نه لزوماً ژنتیکی.
خوشبختانه پاسخ مثبت است. برنامههای متعددی بر اساس شواهد علمی تدوین شدهاند که بر کاهش کارکردهای منفی استرس متمرکز هستند. طبق یافتههای مردیت (۲۰۱۱)، سه عامل اصلی در سطح فردی وجود دارند که تقویت آنها باعث ارتقای تاب آوری میشود:
مقابله مثبت: استفاده از راهکارهای منطقی برای حل چالشها.
عواطف مثبت: توانایی بازیابی احساسات خوشایند حتی در میان سختی.
تفکر مثبت: بازنگری واقعبینانه و امیدوارانه در مورد حوادث.
اکثر این برنامهها در روانشناسی مثبتگرا با رویکردی پیشگیرانه طراحی شدهاند تا فرد را پیش از وقوع بحران مسلح کنند.
حتما بخوانید: توانمندسازی فردی چیست و چه ابعادی دارد؟
بسیاری از برنامههای تقویت مهارت تاب آوری بر پایه اصول رواندرمانی شناختی-رفتاری (CBT) بنا شدهاند. این رویکرد که از دهه ۱۹۶۰ میلادی توسط آرون بک شکوفا شد، بر این باور است که احساسات و رفتارهای ما، نتیجه مستقیم «طرز تفکر» ما هستند (بک، ۲۰۱۱).
ادعای اصلی این است: «وقتی انسان میآموزد تفکر خود را واقعبینانهتر ارزیابی کند، بهبود در حالات هیجانی او حاصل میشود.» صدها بررسی نشان دادهاند که این راهبرد بر روی همه گروهها، از کودکان تا کهنه سربازان جنگ، موفقیتآمیز بوده است (استالارد، ۲۰۰۳). آگاهی از رابطه میان تفکر، احساس و رفتار به شما کمک میکند تا به جای غرق شدن در موقعیت، از دور به آن نگاه کنید و راه حلهای منطقی بیابید.
بدن نقش کلیدی در بهبود مهارت تاب آوری روانشناختی ایفا میکند. طبق اصل «جسمانی-ذهنی»، فعالیت بدنی مستمر با بهبود عملکردهای فیزیولوژیک، رابطه متقابلی با سلامت ذهن دارد. پژوهشها نشان میدهند که ورزش نه تنها باعث ترشح هورمونهای شادیبخش میشود، بلکه تصویر بدنی و ادراک خود را مثبت کرده و اضطراب را کاهش میدهد (رید و همکاران، ۲۰۰۹).
در نهایت، تجربههای چالشبرانگیز در هر دورهای از زندگی ظهور میکنند. ما میتوانیم بیاموزیم که چگونه از دل این درگیریها، درس بگیریم و رشد کنیم. بخشی از ماموریت ما در خانه توانمندسازی صدیق منش این است که به افراد کمک کنیم تا در رویارویی با مصیبتها، تعادل خود را حفظ کرده و از رنجهایشان، تغییرات مثبت بسازند.
گردآوری و تنظیم: علیرضا صدیق منش، روانشناس مثبت از دانشگاه پنسیلوانیا
Bonanno, G. A. (2004). Loss, trauma, and human resilience. American Psychologist
Beck, J. S. (2011). Cognitive behavior therapy: Basics and beyond. Guilford Press
Meredith, L. S., et al. (2011). Promoting Psychological Resilience in the U.S. Military. RAND Corporation
Werner, E. E. (1993). Risk, resiliency, and recovery. Development and Psychopathology
Windle, G. (2010). What is resilience? A review and concept analysis. Reviews in Clinical Gerontology
Ivtzan, I., et al. (2016). Second Wave Positive Psychology: Embracing the Dark Side of Life. Routledge