بهبود کیفیت روابط بین فردی

دعوای زناشویی نه ، عشق ورزی آره

?1- هیچی:

معمولا زوج هایی که با هم «کثیف» دعوا می کنند، یا از دعوا کردن می ترسند یا نمی خواهند دعوا به اسمشان تمام شود. به جای اینکه بیایند و بگویند ناراحت یا عصبانی اند، انرژی منفی از خود ساطع می کنند و آرزو دارند از آنها بپرسید: «چی شده؟» اینجاست که همسر شما اولین کلمه جادویی دعوا را به زبان می آورد: «هیچی»!
از آنجا که واضح است اتفاقی افتاده، «هیچی» یعنی خیلی چیزها! «معلوم است که ناراحتم، اما دلم نمی خواهد چیزی بگویم که دعوایمان شود، بنابراین سعی می کنم تو را تحریک کنم تا دعوایی که من می خواهم، راه بیندازی!»
دفعه بعد که همسرتان جواب داد «هیچی»، با این جمله جوابش را بدهید: «این جواب فقط باعث جر و بحث و دعوای ما می شود. هر وقت آمادگی حرف زدن داشتی، من آماده شنیدن هستم.»

.

?2- حالا هر چی:

فرض کنید همسرتان اولین کلمه دعوا را به زبان آورده، «هیچی!» و شما به جای آنکه بگویید: «هر وقت  آماده گفتن بودی، من آماده شنیدنم»، می گویید: «می دانم اتفاقی افتاده». اینجاست که همسر شما دومین کلمه دعوا را به زبان می آورد: «حالا هر چی!»
«حالا هر چی» می تواند درست به قلب شما بخورد، این عبارت تحقیرکننده است و احساسات و نگرانی هایتان را بی اهمیت جلوه می دهد.
دفعه بعد که همسرتان گفت: «حالا هر چی»، گول نخورید و آغازگر دعوایی که معمولا خواسته خشم منفع همسرتان است، نباشید. در عوض، خیلی خونسرد به او بگویید: «وقتی همچین حرفی بهم می زنی، احساس می کنم حس من یا چیزی که می خواهم بگویم برایت مهم نیست و این باعث می شود احساس بدی پیدا کنم.»
اگر همسرتان یک عذرخواهی درست و حسابی از شما نکرد، بهتر است راهتان را بکشید و بروید و بگذارید تنهایی حرص بخورد. در غیر این صورت، شما تسلیم دعوایی می شوید که به خواست او شروع شده.

.

?3- همیشه و هیچ وقت

«تو هیچ وقت سروقت نیستی!»، «من همیشه باید پشت سرت راه بروم و تمیزکاری کنم»، «من همیشه در مهمانی های کاری تو شرکت می کنم اما تو هیچ وقت با من نمی آیی.» «همیشه» و «هیچ وقت» به ندرت واقعی هستند. وقتی از عباراتی استفاده می کنید که در آنها «همیشه» یا «هیچ وقت» وجود دارد، درواقع به همسرتان می گویید که او هرگز نمی تواند کاری را درست انجام دهد یا باورتان نمی شود که او بتواند تغییر کند. این موضوع منجر به تسلیم شدن و دست از تلاش برداشتن او می شود.
چرا همسرتان نباید در تمیزکاری به شما کمک کند. وقتی با جای اینکه بگویید: «لطفا زباله ها را بیرون ببر» می گویید: «خیلی دوست داشتم تو زباله ها را بیرون می بردی اما می دانم که نمی بری!»؟ نمی توانید از همسرتان انتظار داشته باشید که با حالت «ثابت می کنم اشتباه می کنی» سازگار شود!
«هیچ وقت» و «همیشه» را از دایره لغات زناشویی تان حذف کنید. به جایش بگویید: «گاهی» یا «بعضی وقت ها»، سعی کنید بر زمان حال متمرکز بمانید و دقیق بگویید: «اراحت شدم که امروز دیر کردی.»
اجازه دهید همسرتان بداند ایمان دارید که تغییر می کند.

.

?4- تو هم مثل… بابا/ مامان/ خواهر و… هستی

این حرف هم از همان حرف های است که نشان از خشم منفعل همسرتان دارد و می خواهد شما آغازگر یک جار و جنجال باشید. به جای اینکه همسرتان بگوید: «احساس می کنم که از من بهانه گیری می کنی.» به شما می گوید: «تو هم عین مادرت هستی!»
سعی کنید یک نفس عمیق بکشید و فقط بگویید: «خیلی ناراحت می شوم که من را با مادرم مقایسه می کنی.» دعوا راه نیندازید؛ بگذارید بداند شما را رنجانده.

.

?5- تو خیلی حساسی/ همه چیز رو به خودت می گیری

«تو زیادی حساسی» و «تو همه چیز رو به خودت می گیری» یعنی حساسیت و احساس حقارت خوب نیست. اینها هم عبارات بحث برانگیزی هستند اما ممکن است «فریادی برای کمک خواستن» باشند!
همسر شما شاید می خواهد چیزی بگوید- البته به یک روش بسیار غیرموثر- او نیاز دارد چیزی به شما بگوید که ممکن است ناراحتتان کند و از عکس العمل شما می ترسد.

برخی مشاوران در جلسه های زوج درمانی به مراجعان خود یاد می دهند زمان جر و بحث، در انتخاب کلمه ها و عبارات دقت کنند که ممکن است یک مخالفت ساده و کوچک را به یک دعوای درست و حسابی تبدیل کند چون وقتی تمیز دعوا کنید رابطه تان را سالم نگه می دارید. پس سعی کنید تا حد امکان، شفاف و روشن باشید و بدون برچسب زدن به یکدیگر و به زبان آوردن عبارات آزاردهنده، اصل موضوع را بگویید.

.

همسر شما نفر اول زندگیتان باید باشد

شما چند اصل رو باید رعایت کنید تا بتونید عشق و محبت و صمیمیتی که بین شما و همسرتون در ابتدای ازدواج بوجود اومده رو حفظ کنید…

یکی از اون اصول اینه که همسرت باید برای شما توجه و تمرکز و نفر اول زندگیتون باشه …

معناش این نیست که همیشه نفر اوله …بلکه معنایش این است که:

اولا در مجموع در 70تا90 درصد موارد همسرت باید برات نفر اول باشه ..

بزارید یک مثال ساده بزنم …
فرض کنیم من بین انتخاب دو لباس مردد هستم یعنی برام اصلا فرقی ندارن…
مادرم یکیو انتخاب میکنه و همسرم دیگری…
مطمئنا من اونی که همسرم انتخاب میکنه میپوشم

دوما بین دو نفر که یکشون همسرت و مثلا دیگری خواهرت یا مادرت هست در شرایط مساوی حتما همسرت انتخاب باید بشه…

این شرط سلامت خانواده هسته ای است و همینطور هم خواهر شما در شرایط مساوی بین شما و همسرش باید همسرشو انتخاب کنه

معلومه که شرایطی هم پیش میاد که ادم خواهر یا مادرشو انتخاب میکنه
مثلا اگه مادر من به رفتن به اورژانس بیمارستان نیاز داشته باشه و من با همسرم قرار مهمانی دارم مطمئنا چون شرایط کاملا نا برابر است حتما مادر رو انتخاب میکنم

زن و شوهر باید اولویت زندگی هم باشند .
ما باید مسئله وجود نظم و مهمتر از اون در اینجا ترتیب رو در دنیا بپذیریم و وقتی ما پذیرفتیم که ترتیب وجود داره باید بدونیم که در این نظام ترتیب همسر ما اولین هست .
شما دو نفری هستید که بیشترین وقت و انرژی رو با هم می گذرونید ،
شما همه زندگیتون با هم هست ،
شما دونفری هستید که بدنتون رو با هم شریک و سهیم می شید ،
شما دو نفری هستید که فرزندانتون رو با هم شریک و سهیم می شید ،
شما دو نفری هستید که وسط سه میلیار و نیم زن و مرد همدیگر رو انتخاب کردید .
پدر و مادر شما هم باید همدیگر رو به شما اولویت بدن .
خواهر و برادر شما هم باید همسرانشون رو به شما اولویت بدن .
هر انسانی باید همسر ، خانواده و اولویت های خودش رو داشته باشه .
و هیچ جای اعتراضی از جانب هیچ کسی برای کسی که اولویت هارو رعایت می کنه نیست .
این درست هست که هر کسی جای خودش رو داره
ولی این جاها بر اساس اولویت و ترتیب هست .
همه مردم دنیا در زندگی شما هستند ولی آیا شما مسئول تغذیه بچه همسایه هم هستید . شاید بخواید به اون کمک کنید ولی مسئولیت اون با شما نیست. وقتی ما خانواده ی گسترده رو پشت سر گذاشتیم و پذیرفتیم که خانواده ی هسته ای بهترین خانواده هست ، متشکل از همسر و فرزندان که بهترین بچه ها در اونجا به وجود میان ،
اون وقت هست که به اون سمت می ریم .
همسر شما حتی به بچه های شما اولویت داره ، مادامی که همسر شما در مورد چیزهایی که بحث سلیقه و انتخاب و یا یک گزینه هست نظری داره ، نظر او به نظر بچه ها هم اولویت داره

.

■کسایی که خانواده رو مقدم بر عشق میدونند دقیقا در چارچوب وابستگی که یکی از بیماریهای فرهنگی ماست عمل میکنند .

….حالا یک متن و نوشته ای رو از یک نویسنده براتون کپی میکنم شاید منظورمو بهتر برسونه:

اوایل ازدواجمان به چهره همسرم در خواب نگاه می کردم. این تنها چیزی بود که آرامم می کرد و به من احساس امنیت می داد. برای همین مدت زیادی او را در خواب تماشا می کردم.

اما یک روز این عادت را ترک کردم. از کی؟ سعی کردم به خاطر آورم. شاید از آن روزی که من و مادر شوهرم، سر اسم گذاشتن روی پسرم بحثمان شد. آن روز دعوای شدیدی بین ما در گرفت، اما همسرم نتوانست چیزی به هیچ کدام مان بگوید. او کنار ایستاده بود و سعی می کرد ما را آرام کند.

از آن به بعد، دیگر احساس نکردم همسرم حامی من است. فکر کنم این تنها چیزی بود که از او خواستم و او نتوانست به من بدهد. البته همه اینها به سالها پیش بر می گردد. من و مادر شوهرم مدتهاست آشتی کرده ایم. من روی پسرم، اسمی را گذاشتم که دلم می خواست. به علاوه، رابطه من و همسرم هم خیلی زود به حالت عادی بازگشت.

اما مطمئنم این پایان نگاه کردن های من به چهره خوابیده او بود.

.

گردآوری : هانیه عبدالکریمی ،کاردرمانگر- عضو تیم تحقیق توسعه موسسه نواندیشان آویژه

علیرضا صدیق منش | روان شناس
12 سال است که در رشته روانشناسی مشغول یادگیری هستم. به افراد کمک می کنم تا کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشند. تمرکزم برنقاط قوت انسانهاست تا نقاط ضعف آنها و این کار را از طریق نظریه های جدید روانشناسی که با فرهنگ و آداب و رسوم ما ایرانی ها مطابقت بیشتری دارد انجام می دهم.
http://sedighmanesh.com/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *